حس بينايي تأثيرگذارترين حس انسان

بسياري حس بينايي را تأثيرگذارترين حس انسان مي دانند.

توافق نظر كمي وجود دارد كه حس بينايي ، حس غالب براي درك محيط پيرامون است.

حس بينايي به انسان كمكمي كند اتفاقات پيرامون بدن را كنترل كند.

به خاطر پيچيدگي سيستم بينايي ، تصور تأثير آسيب بينايي ادراكي بر زندگي روزمره دشوار است.

مشكلات فانكشنال پيامدآسيب بينايي ادراكي عبارتند از مشكل درغذا خوردن ، لباس پوشيدن ، خواندن ونوشتن ، رانندگي ، قرار دادن اشياء در محل مناسب و بسياري ديگر از فعاليت هايي كهبراي مشاركت در كارها ضروري هستند.

ادراك بينايي

ادراك بينايي ، فرآيند كلي مسئول دريافت و شناخت محرك بينايي است.

دريافت محرك بينايي ، عملكرد حسي است و شناخت محرك بينايي عملكرد خاص ذهني است.

دريافتمحرك بينايي ، فرآيندي است كه اطلاعات را از محيط استخراج و سازماندهي مي كند.

مؤلفه ي شناخت محرك بينايي ، توانايي سازماندهي ، ساختاربندي و تفسير محرك بينايي را بوجود آورده و به آن چيزي كه ديده ميشود، معني مي بخشد.

اين دو مؤلفه با هم ،فرد را قادر مي سازد دريابد “چه مي بيند” و هردو مؤلفه براي ديد فانكشنال ضروري هستند.

مهارت هاي ادراكي بينايي

اين مهارت ها شامل تشخيص و شناسايي اشكال، اشياء ، رنگ ها و ديگر خصوصياتاست.

ادراك بينايي به فرد امكان مي دهد قضاوت درستي در مورد سايز ، پيكربندي ۳ وروابط فضايي ميان اشياء داشته باشد.

چارچوب كاردرماني، عملكرد حسي و درد را زيرمجموعه فاكتورهاي مربوط به مراجعمعرفي كرده است و مؤلفه ي دريافتي شناختي را زيرمجموعه عملكردهاي ذهني
خاص مي داند.

سيستم بينايي

بينايي و شنوايي ، حس هاي دور هستند و به فرد امكان ميدهند اتفاقات پيرامون رادريابد.

عملكرد اوليه اين ارگانهاي حسي ، انتقال اطلاعات دريافت شده از محيط به مغزاست تا اين اطلاعات پردازش و كد گذاري شوند.

بعد از اين، اطلاعات حاصل ازمحرك بينايي با ساير اينپوت هاي حسي يكپارچه شده و با تجربيات گذشته همراه ميگردد.

تقريبا ۰۷ % گيرنده هاي حسي ، به حس بينايي اختصاص دارند.

چشم ، عضلات حركت دهنده چشم ، راه هاي عصبي ، عصب اپتيك ، مسير اپتيك ،كورتكس اكسيپيتال، نواحي مرتبط در كورتكس مغز مثل لوب هاي پريتال و تمپورال ،همه دراين فرآيند مشاركت مي كنند.

كاردرمانان بايد براي ارزيابي و درمان مشكلات بينايي، در مورد نوروفيزيولوژي CNS اطلاعات كافي بدست آورند.

عملكرد دريافت بينايي visual Receptive function

سيستم حركتي چشم ، دريافت محرك بينايي را امكانپذير مي كند. مؤلفه هاي اين فرآيندشامل Visual fixationفيكس كردن نگاه روي يك جسم ثابت، يك مهارت پيش لازمه براي سايرعكس العمل هايحركتي چشم است.

مثل انتقال نگاه خيره ۲ بين اشياء ، يعني دو حركت scanning وTracking .

حركت هر چشم توسط عمل هماهنگ ۶ عضله خارجي چشم صورت مي گيرد.

عصب دهي اين عضلات توسط اعصاب كرانيال III , IV , VI ) اعصاب اوكولوموتور ،تروكلئار و ابدوسنس صورت مي گيرد.

هسته عصب اوكولوموتور مسئول حركاتاتوماتيك توأم در چشم است.حركات به سمت خارج ، حركات عمودي و همگرا.

اين هسته ها به تنظيم پوزيشن چشم در ارتباط با پوزيشن سر كمك مي كنند.

اين هسته هابيشتر اطلاعات خود را از كوليكولوس فوقاني دريافت مي كنند.

Saccadic / Scanning , Persuit / Tracking Movement
دو حركت چشم براي جمع آوري اطلاعات از محيط هستند.

حركات Persuit / Tracking

فيكس شدن مداوم روي جسم متحرك به نحوي كه تصوير جسم روي حفره ي شبكيهمداوم تشكيل شود. حركات آرام و يكنواخت ، خصوصيت سيستم Smooth Persuitاست.

حركات Saccadic / Scanning

تغييرات ناگهاني fixation ازيك نقطه به نقطه ديگر.

حركات ساكاديك ممكن است ارادي باشند  مثل وقتي كه چشم مكان محرك سريع راجستجو مي كند( يا غيرارادي باشند )مثل فاز سريع نيستاگموس وستيبولار(.
اين حركات دقيق هستند با اين حال وجود اندكي overshoot يا undershoot ،طبيعي است.

مسير vestibule ocular علاوه بر كنترل حركات ارادي، به طور رفلكسي درپاسخ به پوزيشن سر ، حركات توأم چشم ۱ را هم كنترل مي كند.

اين مسير، به چشم اينامكان را مي دهد كه در خلال حركت سر و بدن ، روي جسم ثابت ، فيكس باقي بماند.

Visual acuity

توانايي تعيين جزئيات ظريف اشياء.

دقت ديد به اين معناست كه فرد مي تواند يك جسم كوچك را در فاصله ۲۷ پايي ببيندو فرد طبيعي هم مي تواند همان جسم را در فاصله ۲۷ پايي ببيند.

Accommodation

توانايي هر چشم براي جبران يا تكميل يك تصوير مبهم تطابق فرآيندي است كه براي واضح نمودن ديد استفاده مي شود. (مثلا براي فوكوس روي شيء در فواصل مختلف).

تطابق وقتي رخ مي دهد كه عضلات داخلي چشم (عضلات مژگاني ۲) منقبض شده و قطر عدسي را تغيير دهند تا براي فواصل دور تنظيم شود.

فوكوس بايد در تمام فواصل كارآمد باشد و چشم بايد قادر باشد از فوكوس روي فواصل نزديك به فوكوس روي نقاط دور ، تغيير كند.

اين فرآيند تنها در كسري از ثانيه رخ مي دهد.

Binocular fusion

توانايي ذهني براي تركيب تصوير حاصل از هر دو چشم و تبديل به يك تصوير.
اين مهارت دو پيش لازمه دارد .

۱ راستاي هردوچشم به سمت هدف باشد. اين حالت motor fusion نام دارد و نيازمند هماهنگي شش عضله خارجي چشم و صحت هر دو چشم است.

.۲ سايز و وضوح تصوير حاصل از هر دو چشم ، يكسان باشد. اين حالتsensory fusion نام دارد. تنها زمانيكه اين دو پيش زمينه وجود داشته باشند، مغز مي تواند دو تصوير را باهم تركيب كند.

Stereopsis درك عمق بوسيله ديد دو يا سه بعدي.

Convergence / Divergence

توانايي هر دو چشم براي چرخش به داخل يا خارج، نسبت به صفحه ي مياني

عملكرد شناختي بينايي Visual cognitive function

تفسير محرك بينايي يك فرآيند ذهني است كه شناخت را درگير مي كند و به محرك بينايي” معني ” مي بخشد.

مؤلفه هاي اين فرآيند شناختي بينايي عبارتند از

Visual attention

توجه بينايي شامل انتخاب اينپوت بينايي مي شود.

مدت زمانيكه”توجه بينايي”صورتمي گيرد،زماني است كه طي آن اطلاعات بينايي ازچشم به كورتكس اوليه مغزمنتقل مي شود.

پايه و اساس عملكرد ايده آل در زمينه توجه بينايي موارد زير هستند

Localization Fixation Ocular pursuit Gaze shift

چهار مؤلفه توجه بينايي 

 Alertness 

آماده باش عكس العمل وضعيت طبيعي هوشياريآماده باش يعني انتقال از وضعيت awake به وضعيت attentive اين حالت براي يادگيري اكتيو و رفتارهاي تطابقي موردنياز است.

Selective attention

توانايي انتخاب اطلاعات بينايي موردنياز و مربوط و عدم توجه به اطلاعات نامربوط. اين توجه ، هوشيارانه و متمركز است.

Visual vigilance

تلاش ذهني هوشيارانه براي تمركز و پيگيري در انجام taskاين مهارت وقتي بروز مي كند كه كودك سخت كوشانه با اسباب بازي ها بازي نمايد يا سعي كند بنويسد.

Divided / shared attention

توانايي واكنش به دو يا چند task به صورت همزمان اين مهارت وقتي بروز مي يابد كه كودك بطور اتوماتيك در يك task شركت كرده و با چشم task ديگري را كنترل مي كند.

Visual memory

شامل يكپارچه سازي اطلاعات بينايي با تجارب قبلي است.

حافظه طولاني مدت ظرفيت گسترده اي دارد.

در مقابل حافظه كوتاه مدت ، تعدادمحدودي از خرده اطلاعات نامربوط را تقريبا به مدت ۳۷ ثانيه حفظ مي كند.

Visual discrimination

توانايي تعيين خصوصيات يك محرك به منظوربازشناسي۱،جوركردن ۲وطبقه بندي كردن۳٫بازشناسي توانايي پيداكردن خصوصيت اصلي محرك و مربوط نمودن آن به حافظه.
جوركردن توانايي كشف شباهت ها در ميان محرك هاي بينايي.
طبقه بندي كردن توانايي ذهني براي كشف يك خصوصيت ( يك صفت)يا يك طبقه كهبوسيله ي آن بتوان شباهت ها يا تفاوت ها را در ميان محرك ها پيدا كرد.

اين سه مهارت نيازمند اين هستند كه
۱- بتوان شباهت ها و تفاوت ها را در ميان فرم ها و سمبول هاي پيچيده پيدا كرد.
۲-بتوان اين يافته ها را به اطلاعات قبلي ذخيره شده در حافظه بلندمدت مرتبطساخت.

ادراك بينايي

ادراك بينايي به دستكاري محرك بينايي كمك مي كند و در نهايت منجر به كمك به تمايزبينايي مي شود.

مهارت هاي ادراك بينايي در منابع مختلف ، متفاوت تعريف شده و به همين دليل ممكناست كمي گيج كننده باشند.

همچنين لازم به ذكر است كه بين spatial vision و object / form vision تفاوت وجود دارد.

object / form vision توسط راه هاي ventral stream انتقال مي يابد.

اين توانايي شامل تشخيص شيء از نظر رنگ ، بافت ، شكل و سايز است.

spatial visionتوسط راه هايdorsal streamمنتقل شده ومربوط به تعيينمكان اشياء درفضا توسط حس بينايي ميباشد.

spatial vision به اطلاعاتحركتي پاسخ مي دهد و به نظر مي رسد جزء جدايي ناپذير egocentric localization طي فعاليت هاي بينايي حركتي باشد.

همانطور كه قبلا اشاره شد اين دو فانكشن توسط سيستم هاي عصبي جداگانه اي وساطت مي شوند.

راه هاي كورتيكال براي هردو فانكشن تا به كورتكس اوليه گسترش يافته اند اما مسير object vision به لوب تمپورال و مسير spatial vision تا لوب پريتال
تحتاني ادامه دارد.

اين تقسيم بندي آناتوميكي چندين بار تأييد شده است.

تأكيد محققان بر تفاوت نحوه استفادهاين دو ناحيه از اطلاعات بينايي است.

اطلاعات بينايي در مورد خصوصيات شيء ، اينامكان را فراهم مي كند كه بازنمايي ادراكي طولاني مدت شكل بگيرد و اين از تشخيصشيء و يادگيري بينايي حمايت مي كند.

spatial vision اطلاعاتي در مورد خصوصيات مكاني شيء فراهم مي كند.

ايناطلاعات ، اقدامات فرد را راهنمايي مي كند مثل تنظيم دست حين reach متناسب باسايز و جهت گيري شيء.

بر اساس مطالعاتي كه روي افراد دچار آسيب مغزي اكتسابي انجام شده است، مشخصگرديده كه اين دو عملكرد از هم مستقل هستند.

يعني آسيب object recognition ميتواند بدون آسيب spatial vision باشد و همچنين آسيب spatial vision مي توانددر صورت نرمال بودن object recognition رخ دهد.

o object / form perception تمايز و پردازش شكل، چندين ناحيه بينايي در مغز را درگير مي كند.

تصورمي شود كه ادراك شكل،توسط دو فرآيندوبادو سيستم مجزاكه جنبه هاي مختلف را دربردارند،اجرا ميشود.

Abstract Visual Form system) AVF)

اولين سيستم Abstract Visual Form system) AVF) است كه تصور مي شود پردازش انتزاعي را برعهده دارد.

سيستم AVF وقتي مورد استفاده قرارمي گيرد كه اطلاعات بينايي بايد پردازش شده و به روشي انتزاعي ۱ و نامشخص ۲ذخيره گردد.

مثلا وقتي كودك دركمدورزشي رابازمي كندوبه دنبال توپ ميگردد،درواقع او بدنبال يك توپ است نه يك نوع خاص آن.

Specific Visual Form)SVF)

دومين سيستم Specific Visual Form)SVF) است. اين سيستم فرآيند خاصي براي
تمايز قائل شدن ميان انواع مختلف يك فرم فراهم مي كند. براي مثال كودكي كه در ميان
توپ هاي مختلف هم بازيهايش بدنبال توپ خودش مي گردد.

ثبات شيء form constancy

توانايي تشخيص فرم اشياء در محيطها ، پوزيشن ها و سايزهاي مختلف.

ثبات شئ به فرد كمك مي كند در ميدان بينايي ، ثبات و پايداري داشته باشد.

اين مهارتفردراقادر مي كندعلي رغم تفاوت هايي كه درجهت گيري ياجزئيات شيء بوجودمي آيد،آن راشناسايي كند.

ثبات شئ فرد را قادر مي سازد فرضياتي در مورد سايزشئ داشته باشد هرچند كه محرك بينايي تحت شرايط متغيري قرار داشته باشد.

تصويرشئ وقتي در فاصله دورتري باشد، كوچكتر از حالتي است كه شئ در فاصله نزديكتريقرار دارد، با اين حال فرد مي فهمد كه سايز واقعي هردو ، يكسان است.

براي مثال يك كودك دبستاني مي فهمد كه حرف A وقتي تايپ مي شود، وقتي به صورت مايل نوشتهمي شود A ، وقتي بالا يا پايين تخته نوشته مي شود ، همان حرف A است.

بندش بينايي visual closure

توانايي تشخيص فرم يا شئ از روي نمونه ناكامل.
اين توانايي فرد را قادر مي سازد، از طريق تكميل ذهني تصوير يا با مقايسه تصوير واطلاعات ذخيره شده قبلي، به سرعت شئ ، شكل و فرم آن را شناسايي كند.

اين توانايي به فرد كمك مي كند بدون استفاده از تصوير كامل دريابد كه “چه چيزي ديده است”.

براي مثال كودكي كه روي نيمكت خود مشغول است، به راحتي مي تواند مداد و خودكاري كه اندكي از زير كاغذ پيداست را از هم تشخيص دهد.

تشخيص شكل از زمينه figure ground discrimination

تمايزقائل شدن بين فرم پيش زمينه/پس زمينه ازشئ،توانايي توجه به قسمت مهم بااستفاده ازقدرت بينايي.

براي مثال كودك مي تواند اسباب بازي مورد علاقه اش را از درون جعبه اي پر از اسباب بازي هاي مختلف پيدا كند يا مي تواند مادرش را در يك اتاق شلوغ شناسايي كند يا آستين يك لباس سرهمي تك رنگ را پيدا كند.

position in space / visual spatial orientation

تعيين روابط فضايي اشكال و اشيا با فرد يا با اشياء و اشكال ديگر.

اين توانايي ، آگاهي از پوزيشن شئ در ارتباط با مشاهده گر و درك مسير چرخش شئرا فراهم مي آورد.

اين توانمندي ادراكي براي فهم مفاهيم كلامي مسيري مثل خارج و داخل،بالا وپايين،جلو و پشت،چپ و راست مهم است.

علاوه براين درك پوزيشن درفضا،توانايي تمايزميان حروف وتوالي حروف دركلمه ياجمله رابوجودمي آورد.

براي مثال كودك مي داند كه چطور حروف را رويخط و با فاصله مناسب بنويسد. او قادر است تشخيص دهد كه حروف p , g , q , y بايدزير خط نوشته شوند.

Object focused spatial ability

جنبه ای از ادراك فضايي است.

در اين جافوكوس روي اشياء است و فرد مدنظر نيست.

ارزيابي اين مهارت توسط فرم هايارزيابي رسمي صورت مي گيرد.

عملكرد ضعيف در يك فرم رسمي ممكن است با رفتارهاي فانكشنال لينك باشد يا نباشد.

Depth perception

تعيين فاصله نسبي بين اشياء، اشكال يا لندمارك ها و مشاهده گر.

اين توانايي ادراكي،اين آگاهي رافراهم ميكند كه”شئ چقدردوراست؟ “وبه فردكمك مي كنددر فضاحركت كند.

از پله ها بالا برود، توپ را بگيرد، آب را در ليوانبريزد، ماشين را پارك كند.

ادراك عمق ، بعد سوم است و در شبكيه دورتر از دو بعد ديگر تشكيل مي شود.

ديد دو چشمي به همراه ديد يك چشمي ، همه در ديد سه بعدي شكل و فاصله مشاركت مي كنند.

دقت ديد و راستاي چشم هم بايد مناسب باشد. لوب پريتال در ادراك عمق دخيل است.

Topograph orientation

تعيين مكان اشياء و محيط و تعيين مسير به سمت اشياء مشخص.

تعيين و پيداكردن مسير به يك نقشه شناختي از مسير بستگي دارد.

اين نقشه شاملاطلاعاتي در مورد مقصد، اطلاعات فضايي،دستورالعمل هايي براي اجراي برنامه ي حركت، تشخيص مكان ، پيداكردن مسير و پيش بيني موانع است.

اين ها مفاهيم مهمي براي كنترل حركت فرد از جايي به جاي ديگر است.

وقتي فرد درحال پيداكردن مسير است، اين جهت يابي جغرافيايي مهم است.

براي مثال كودك برايآب خوردن از كلاس خارج مي شود، راهرو را طي مي كند ، آب مي خورد و دوبارهبه كلاس و نيمكت خود برمي گردد.

Visual imagery

تصويرسازي ذهني با استفاده از قدرت بينايي مؤلفه مهمي در شناخت بينايي است.

نامديگر آن visualization است. يعني توانايي ساختن تصوير افراد ، ايده ها و اشياء درذهن حتي اگر به لحاظ فيزيكي وجود نداشته باشد.

كودك مي تواند ابتدا موارديكه صداي خاص ، مزه يا بوي خاص و آشنا دارند را تصوركند.

گام بعدي اين است كه كودك بتواند حين reading كلمه اي كه مي گويد را تصوركند.

براي مثال كودك مي تواند كاراكتري از كتاب را براساس آنچه كه نوشته شده است، تصور كند.

اين سطح از مطابقت كلامي بينايي ، زيربناي هجي كردن و درك خواندنreading comprehentionاست.

مهارت هاي حركتي و پردازشي

فاكتورهاي مربوط به مراجع روي مهارت هاي عملكردي تأثير گذاشته و به صورت يكدور بر فعاليت ها و كارهاي فرد تأثير مي گذارند.

مهارتهاي ضعيف بينايي روي مهارتهاي حركتي مثل پوسچر ، موبيليتي و هماهنگي تأثير مي گذارد.

براي مثال درحوزهmobility تحقيقات نشان ميدهندقبل ازشروع reach،بينايي نقش مهمي دررشدحس عمقي دست دارد.

اين دليل توضيح مي دهدكه چرا نوزادان كم سن وسال،وقت بيشتري راصرف نگاه كردن به دستهايشان مي كنند.

در ۵ ۰ ماهگي ، ديدن دست -تأثيري روي جهت گيري دست ندارد و نوزاد براي آمادگي جهت grasp , reach ازحافظه و تصوير لحظه اي شئ استفاده مي كند.

درصورت بروزمشكل درحافظه بينايي،جهت گيري دست طيreachمناسب نبوده وبنابراين برروي هماهنگي تأثيرمي گذارد.

مهارت هاي پردازشي مثل دانش ، سازماندهي زماني، سازماندهي فضا واشياء و تطابق ، همه تحت تأثير ادراك بينايي قرار دارد.

آسيب اكتسابي به ماده ي سفيد پيرامون بطن هاي طرفي يا آسيب لوب پريتال خلفي باعث مي شود فرد براي هدايتحركات بدني از طريق حس بينايي با مشكل مواجه شود.

براي مثال وقتي گام برمي دارد گذشتن از مرز قالي و كف پوش برايش دشوار است و اين دو مشابه به نظر مي رسند.سراميك هاي سياه و سفيد كف اتاق ترسناك هستند. ممكن است ارتفاع گامي كه برمي دارد زياد باشد يا خيلي سريع / خيلي كند حركت كند و پايين آمدن از پله بدون استفاده ازپلكان برايش دشوار و خطرناك است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست